<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> قطره محال انديش</title>
<link>http://forood.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 12 Jul 2009 09:45:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نسل‌هایی كه آذریزدی ندارند</title>
<link>http://forood.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT sans-serif? helvetica,&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پس از مدت‌ها مطلبی برای روزنامه نوشتم به مناسبت درگذشت مهدی آذريزدی كه پنجشنبه ۱۸ تير درگذشت. اين يادداشت شنبه ۲۰ تير در روزنامه اطلاعات چاپ شد.&lt;BR&gt;*&lt;BR&gt;جای تعجب است كه هنوز هم گاهی، پس از درگذشت بعضی از نامداران ادبیاتمان، همه به نیكی از آنها یاد می‌كنند، چرا كه در جامعه ادبی ما، تقریباً كمتر دوستانی را می‌توان یافت كه پیش و پس از مرگ همدیگر، در رو و پشت سر، پشت تریبون و در خفا، از یكدیگر به نیكی سخن بگویند. همچنین كمتر دشمنانی هستند كه با مدارا سال‌هایی را بدون رنج تحمل دیگری بگذرانند. مهدی آذریزدی از این اندك نامداران و نویسندگان بود كه نه فقط پس از مرگش، كه در زمان حیاتش نیز حتی آنها كه كوچك‌ترین سنخیتی با طرز و سیاق نویسندگی او نداشتند، نام او را با احترام به زبان می‌آوردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 12 Jul 2009 09:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=forood&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>forood</dc:creator>
<guid>http://forood.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این اعداد وحشتناک که مطلقاً شعور ندارند که اندکی بایستند!</title>
<link>http://forood.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://farasat.blogsky.com/&quot;&gt;حسین فراستخواه&lt;/A&gt; یک لینک وحشتناک برایم فرستاده است، البته از نوع وحشت هایی که گاهی انسان دچار آن می شود و بعد از چند دقیقه- متأسفانه و شاید خوشبختانه- مجبور است آن را فراموش کند تا به زندگی عادی برگردد. ولی این زندگی همان است که از آن وحشت کرده بود. اگر این اعداد و ارقام و چیزهای وحشتناک را فراموش نکنیم، یا باید آن قدر مرد باشیم که با آن کنار بیاییم یا اینکه احتمالاً زندگی را تعطیل کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;لینک را ببینید و بترسید!: &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.shambles.net/worldclock/worldclock.swf&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;http://www.shambles.net/worldclock/worldclock.swf&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Mar 2009 17:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=forood&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>forood</dc:creator>
<guid>http://forood.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاکِ بد</title>
<link>http://forood.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;گفتگو با دوریس لسینگ&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ترجمه زهرا مرعشی، حامد نیری عدل&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;دوریس لسینگ، برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 2007، در آخرین کتابش با نام «آلفرد و امیلی»، زندگی والدینش و تأثیر وحشتناکی که جنگ جهانی اول بر آن نهاد، بازنویسی کرده است. لسینگ، به عنوان نویسنده‌ای پرکار، در سرتاسر زندگی حرفه‌ایش- که بیش از پنجاه سال به درزا کشیده است- هرگز در بیان عقایدش تردید نکرده است. مبارزه با سلاح‌های اتمی و آپارتاید باعث شد که او برای سال‌ها از افریقای جنوبی و سرزمین‌مادری‌اش، رودزیا (زیمبابوه کنونی)، ممنوع‌الخروج باشد.&lt;BR&gt;اثر او به افول ذهنی و اجتماعی زمان ما، وضعیت زنان، تبعیض نژادی، و برخورد تمدن‌ها می‌پردازد. کتاب تازه لسینگ- که او آن را آخرین اثرش معرفی می‌کند- کتابی بر ضد جنگ است.&lt;BR&gt;لسینگ که اکنون 88 ساله است، پیرترین برنده جایزه نوبل ادبیات است. آنچه می‌خوانید گفتگوی وی با نشریه معتبر «نیوزویک» درباره عملکرد، و عشق او به ادبیات است.&lt;BR&gt;این متن در شماره ۲۴ فصلنامه نقد و بررسی کتاب تهران، در ضمیمه «افق دیگر»، چاپ شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Feb 2009 20:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=forood&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>forood</dc:creator>
<guid>http://forood.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خسته‌ام</title>
<link>http://forood.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;نه این‌سان زندگی را دوست دارم، نه این‌سان مردم را تاب می‌آورم. دیگر به خودم هم شک دارم. نه اینکه چون به عصمتم ایمان داشته‌ام، پس شک کردنم به خودم نشانه بحران در نظام جهان است، نه! بلکه از آنجا که بدیهی‌ترین چیز انسان خودش است، شک من به خودم، به خلق و خوی و رفتارم، به کرده و ناکرده‌ام، به همه چیزم، مرا آزار می‌دهد.&lt;BR&gt;این تردید، این فکر مزاحم، این مگسِ خمارِ اعصاب خرد کن، این کثافتی که اسمش را گذاشته‌ایم «زندگی» یا «جامعه»، این جمله احمقانه و در عین حال درستِ «همین است که هست»، اینکه «باید باهاش کنار بیاییم»، این‌همه ایده برای راحت زندگی کردن و اصلاً زندگی کردن، همه و همه، ثابت می‌کند که فقط ساده‌لوحانه می‌توان راحت زیست- و زهی سعادت که بتوان با درایت، ساده‌لوح بود و ساده‌لوح زیست.&lt;BR&gt;اخلاق در محاق است، در مغاک است؛ در آنجاست که آدم‌ها همدیگر را به خیانت در امانت محکوم می کنند، در همان حالی که ناامن‌ترین‌اند، خائن‌ترین، و نادوست‌ترین.&lt;BR&gt;من خسته‌ام، بسیار خسته‌ام. از اینکه، به قول پدرم، «ایده آلیست» هستم خسته‌ام. از اینکه، به گفته یک دزد، دزدم خسته‌ام. از اینکه به فرموده یک خائن، خائنم خسته‌ام.&lt;BR&gt;می‌خواهم همه برای چند دقیقه، محض رضای خدا، ساکت شوند تا من بتوانم به همه بگویم: «من خسته‌ام».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Dec 2008 21:45:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=forood&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>forood</dc:creator>
<guid>http://forood.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک پایان‌نامه، و اسبی که خر شد</title>
<link>http://forood.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;هر کسی را که بخت برگردد &lt;BR&gt;                           اسبش اندر طویله خر گردد&lt;BR&gt;قضیه من است و پایان‌نامه‌ای که می‌خواستم راحت تمامش کنم تا به کارهای دیگری برسم. نسخه‌ای خطی را انتخاب کرده بودم تا برای پایان‌نامه تصحیح کنم. فکر می‌کردم که از این اثر فقط سه نسخه موجود است، اما پس از کمی جستجو و با همکاری یکی از دوستان و یکی از اقوام، به جز آن سه نسخه، چهار نسخه در قم، و سه نسخه دیگر در تهران یافته شد، البته فعلاً! این‌گونه بود که آن شعر اول به یادم آمد. تصور می‌کردم کار راحتی است، اما حالا مطمئنم که دخلم آمده است.&lt;BR&gt;اما نکته‌ای که در این قضیه فهمیدم و برایم جالب است، ناقص بودن همه فهرست‌های نسخه‌های خطی است. از «فهرست نسخه‌های خطی فارسی» و فهرستواره‌های احمد منزوی گرفته تا حتی فهرست‌های منتشرشده کتابخانه‌های مختلف، همه و همه، نقص دارند. جالب است که اطلاعات فهرست یک کتابخانه با اطلاعات سایت آن یکی نیست. مشکل دیگر، که فعلاً با آن روبرو نشده‌ام و دوستان برایم تعریف کرده‌اند، این است که ظاهراً همه کتابخانه‌ها برای ارائه تصویر نسخه همکاری نمی‌کنند.&lt;BR&gt;اما وضعیت کتابخانه‌های غربی چطور است؟ من تا حالا سایت چند کتابخانه و دانشگاه امریکایی را دیده‌ام که عکس بعضی نسخه‌های خطی فارسی و عربی را به صورت آنلاین و رایگان به نمایش گذاشته‌اند. مشابه این کار را جدیداً کتابخانه مجلس با بعضی کتاب‌های چاپ سنگی انجام داده است. حال، مشکل دیگری سر راه است: سرعت پایین اینترنت، و بالا بودن کیفیت عکس‌ها.&lt;BR&gt;فکر می‌کنم ناصرالدین شاه (یا شاید هم مظفرالدین شاه) را صرفاً به دلیل گفتن همان جمله معروف باید عاقبت به‌خیر بدانیم و فاتحه‌ای نثارش کنیم. او اگر همان یک جمله را هم در تمام زندگی‌اش گفته باشد و هیچ کار دیگری نکرده باشد، به نظرم، برای اثبات حکیم‌بودنش کافی است. جمله را به یاد دارید؟ «در این مملکت همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید.»! فاتحة مع الصلواة!&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Nov 2008 09:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=forood&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>forood</dc:creator>
<guid>http://forood.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در مصایب قیصر بودن</title>
<link>http://forood.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;حامد نیری عدل: این مطلب را سال گذشته، چند روزی پس از درگذشت قیصر امین پور، نوشتم. آن زمان که مشغول جمع آوری مطالبی درباره کتاب آخر او بودیم، او هنوز زنده بود، اما در میان کار، خبر درگذشت او را شنیدیم. بی تردید، برای بسیاری، وحشتناک بود. ادامه مطلب را بخوانید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Oct 2008 08:06:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=forood&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>forood</dc:creator>
<guid>http://forood.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهار، آمیزه ای از سنت و مدرنیته ــ گفتگو با چهرزاد بهار</title>
<link>http://forood.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;زهرا مرعشی، حامد نیری عدل:&lt;/STRONG&gt; گفتگو با چهرزاد بهار، آخرین فرزند ملک الشعرای بهار، در منزل او انجام شد. او همسر دکتر یحیی معاصر است که کتابی با موضوع ترانه های بهار نوشته است. افشین معاصر که ترجمه هایی از او در چند جا از جمله بخارا چاپ شده نیز فرزند اوست. خانم بهار سخن که می گوید، تردید نمی کنی که از خانواده ای بزرگ است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;این گفتگو در شماره ۲۳ فصلنامه نقد و بررسی کتاب تهران، در ضمیمه افق دیگر، چاپ شده است. ادامه مطلب را بخوانید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 09:23:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=forood&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>zahramarashi</dc:creator>
<guid>http://forood.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتگو با لیلی افشار</title>
<link>http://forood.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;اینكه یكی از شناخته شد‌ه‌ترین گیتاریست‌های زن جهان و تنها زنی كه مد‌رك د‌كتری نوازند‌گی گیتار را د‌ریافت كرد‌ه، د‌ر ایران كنسرت د‌ارد‌، هر شنوند‌ه موسیقی را وسوسه می‌كند‌ كه اجرای او را حتماً ببیند‌، حتی اگر كارهای پیشین او قبلاً منتشر شد‌ه باشد‌. حال اگر این نوازند‌ه جهانی، ایرانی هم باشد‌، د‌یگر جایی برای ترد‌ید‌ نمی‌ماند‌ كه د‌ر كارهای او باید‌ د‌قت بیشتری كرد‌.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;لیلی (لی‌لی) افشار د‌ارای د‌رجه پروفسوری د‌ر د‌انشگاه ممفیس آمریكاست. او سالهای ســال د‌ر خارج از ایران زند‌گی و تحصیل كرده است ‌. كنسرت‌های بسیاری را نیز د‌ر سراسر جهان برگزار كرد‌ه تا اینكه هفت هشت سال پیش، پس از حد‌ود‌ سی سال، د‌وباره به ایران بازگشت و از آن پس، هر سال به ایران می‌آید‌، كنسرت می‌گذارد‌ و شاگرد‌انش را د‌ر مستر كلاس‌ها آموزش می‌د‌هد‌.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;افشار برند‌ه جوایز ممفیس چاپتر از طرف آكاد‌می ملی هنر و د‌انش آمریكا، جشنواره موسیقی آپسن، انجمن ملی مد‌رسین موسیقی، انجمن ملی مد‌رسین سازهای زهی، انجمن گیتار آمریكا و انجمن‌ها و جشنواره‌های بسیار د‌یگر شد‌ه است.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;د‌ر سال 2000 نیز جایزه الیوراچ گیبون برای بهترین نوازند‌ه زن گیتار كلاسیك را از آن خود‌ كرد‌. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;نام افشار همچنین د‌ر میان 12 گیتاریست برجسته جهان برای نوازند‌گی د‌ر گروه آند‌رس سگوویا د‌ید‌ه می‌شود‌.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;او د‌و هفته پیش د‌ر فرهنگسرای نیاوران به مد‌ت د‌و شب به اجرای برنامه پرد‌اخت و د‌ر تاریخ 30 و 31 تیرماه د‌ر تالار وحد‌ت و د‌ر روزهای 16 و 17 مرد‌اد‌ د‌ر خانه هنرمند‌ان نیز كنسرت‌هایی را برگزار می‌كند‌. افشار د‌ر زمان اقامت د‌ر ایران مستر كلاس‌هایی نیز برای شاگرد‌ان ایرانی‌اش د‌ارد‌.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;به این بهانه گفتگویی با وی كرده ايم كه در روزنامه اطلاعات امروز نيز چاپ شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 11:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=forood&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>forood</dc:creator>
<guid>http://forood.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تلاقی روانشناسی و دین شناسی</title>
<link>http://forood.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;زهرا مرعشي:&lt;/STRONG&gt; چهارمين نشست «نقد و بررسي کتاب روشن» با نقد کتاب «روانشناسي دين» نوشته ديويد ام. وولف و ترجمه دکترمحمد دهقاني در روز پنجشنبه دوم خرداد برگزار شد. در اين نشست، دکتر مصطفي ملکيان، حسن هاشمي مين آباد و دکتر محمد دهقاني درباره اين کتاب و مبحث روانشناسي دين سخناني ايراد کردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;این گزارش را در &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.com/Released/87-03-07/226.htm#74459&quot;&gt;روزنامه اعتماد&lt;/A&gt; یا در ادامه مطلب بخوانید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 May 2008 20:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=forood&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>forood</dc:creator>
<guid>http://forood.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در ستایش شرم، گفتگو با حسن قاضی مرادی</title>
<link>http://forood.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;زهرا مرعشی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;: آیا ما انسانهای شرمگینی هستیم؟ آیا خجالتی بودن از ویژگیهای ما شرقیهاست؟ «شرم» و «خجالت» از واژگانی هستند که در زندگی روزمره از آنها استفاده می کنیم. اما مفهوم آنها از دیدگاه جامعه شناختی چیست؟  شناخته نشدن این مفاهیم، باعث می شود که نتوانیم جامعه را نیز با توجه به داشتن یا نداشتن آنها بررسی کنیم. بنابراین، با تعریف این مفاهیم، می توانیم برخی از ویژگیهای جامعه را نیز بشناسیم. &lt;BR&gt;از حسن قاضی مرادی، نویسنده و پژوهشگر مسائل اجتماعی ایران کتابهایی چون «در پیرامون خودمداری ایرانیان»، «استبداد در ایران»، «در ستایش شرم: جامعه شناسی حس شرم در ایران» و «تأملی بر عقب ماندگی» از سوی انتشارات اختران منتشر شده است. چندی پیش گفتگویی با او کردم که در آفتاب نیوز منتشر شد. متن کامل را بخوانید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 May 2008 07:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=forood&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>zahramarashi</dc:creator>
<guid>http://forood.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
