تبليغاتX
قطره محال انديش - بهار، آمیزه ای از سنت و مدرنیته ــ گفتگو با چهرزاد بهار

قطره محال انديش

بهار، آمیزه ای از سنت و مدرنیته ــ گفتگو با چهرزاد بهار

ملک الشعرای بهار از دید فرزند کوچک خود چهرزاد بهاربیشتر شاعری برجسته و بزرگ است تا سیاست مدار، روزنامه نگار، محقق ، استاد و حتی پدر.
وی در مورد خانواده خود می گوید: در خانه، مادر رئیس همه چیز بود و پدر بیشتر در اتاق پر از کتاب خود بر روی زمین به دور از تشریفات، کاملا سنتی، مشغول کار و تحقیق بود. پدر در همان اتاق ساده میزبان مهمانان بود، بر خلاف آن چیزی که این روزها در رسانه از زندگی ما نشان داده اند. ما  فرزندان گاهی تنها بر سر سفره ناهار یا شام پدر را ملاقات می کردیم و پدر بقیه وقت خود را مشغول مطالعه و تحقیق بود.
چهرزاد بهار در مورد وجه تسمیه بهار می گوید: نام خانوادگی پدر صبوری بود، و او پس از ملقب شدن به ملک الشعرایی آستان قدس رضوی تخلص بهار را برگزید و پس از آن این نام تبدیل به فامیل وی می شود.
فرزند کوچک بهار تربیت بچه ها را بر عهده مادر دانست و گفت پدر چندان از اوضاع بچه ها خبر نداشت و مادر با گرفتن مسئولیت تربیت بجه ها فضای آرامی را برای تحقیقات پدر ایجاد کرده بود.
فرزند بهار در مورد اینکه ملک الشعرا سنتی بود یا مدرن می گوید: پدر آمیزه ای از سنت و مدرنیته بود. ارکان سنت را حفظ می کرد ولی مقاومتی در مورد اتفاقات جدید بروز نمی داد. پهلوی می خواند در عین حال اشنا با روزنامه نگاری جدید بود.
وی بهترین زمان زندگی خود با ملک الشعرا را  بعد از مراجعت ایشان از سفر درمانی سوئیس دانست. دکتر به وی گفته بود که باید دور از آلودگی تهران دور باشد و در مکانی چون ییلاق زندگی کند، در نتیجه دوستان بهار خانه ای در حصارک و سال بعد در نیاوران برای او تهیه می کنند و چهرزاد در این دوره بیشترین خاطرات را از پدرب یاد  دارد. وی می گوید من شبها برای پدر روزنامه می خواندم، آن زمان جنک کره بود و پدر تمام وقایع را از طریق روزنامه پیگیری می کرد. شاید قصیده جغد جنگ ملک الشعرا از همین وقایع کره نشات گرفته شد باشد:
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
 كه تا ابد بریده باد نای او
زمن بریده یار آشنای من
 كزو بریده باد آشنای او ا
چه باشد از بلای جنگ صعبتر
 كه كس امان نیابد از بلای او
شراب او زخون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر، غذای او
 
همی زند صلای مرگ و نیست كس
 كه جان برد ز صدمت صلای او 
همی دهد ندای خوف و می رسد
 به هر دلی مهابت ندای او
همی تند چو دیو پای در جهان
به هر طرف كشیده تارهای او
چو خیل مور، گرد پاره شكر
 فتد بجان آدمی عنای او...
در این زمان بود که پدر رئیس افتخاری انجمن صلح ایران شد، چراکه او همیشه دغدغه صلح و نبود جنگ را داشت و به همین دلیل مقاله ای در روزنامه مصلحت خطاب به جوانان نوشت و در آن توصیه کرد که صلح را از دید سیاست نبینند بلکه آنرا به خاطر صلح و امنیت جهانی قدر بدانند.
چهرزاد بهار زندگی بعد از پدر را دورانی سخت دانست چراکه رژیم پهلوی تمام مزایای ملک الشعرا بعد از مرگ  را قطع کرد و خانواده او به همراه افرادی که در آن خانه پیر شده بودند اعم از ننه خانه که ملک الشعرا جز غذای او غذای دیگری را نمی خورد، باغبان و کارگران بدون هیچ گونه مقرری بی سرپرست مانده بودند. خانم بهار تنها درآمد را سهم مختصر مادر از ارثیه اش که در تیمچه خیابان استامبول بود یاد کرد. وی گفت: به دلیل بد بودن اوضاع مالی، مادر مجبور شد اجناس عتیقه، لوسترها و فرشهایی که بیشتر آنها جزء جهیزیه اش بود را بفروشد ولی این هم درمانی برای اوضاع مالی نشد در نهایت اجاره خانه و فروش کتابخانه پدر و تمام یادگاری های باقیمانده از او برای گذراندن روز آخرین کار مادر بود، برای سپری کردن روزگار من و مهرداد .
خانم چهرزاد بهار دشمنی حکومت پهلوی را باعث نابودی گنجینه ای گرانبها از فرهنگ این سرزمین دانست، چراکه او معتقد است منزل آنها در خیابان ملک الشعرای بهار می توانست مبدل به پارک، موزه وکتابخانه شود که هم مورد مصرف عموم و هم حفظ یادگار ملک الشعرا بود.
چهرزاد بهار در مورد تربیت خود و دیگر فرزندان ملک الشعرا تاثیر مادر و فضای حاصل از مطالعات و فعالیت های علمی پدر را ماثر دانست. زیرا فرهنگ خانواده تاثیر بسیار زیادی در شکلگیری فرزندان دارد. کودکان وقتی در محیطی زندگی می کنند که در آن سخن از کتاب، موسیقی و جریان های روز است ناخواسته به این وقایع آمیخته می شوند و این چیزی بود که ملک الشعرا در فرزندانش به یادگار گذاشت.
بهار در مورد ساخت مقبره سعدی و فردوسی می گوید که پدر برای ساخت آنها تلاش بسیار کرد در حالیکه برای مزار خودش  من و مادر از پول چاپ کتابهای خود او پس از سالها مقبره ای برایش ساختیم که هنوز هم باقی است.
خانم بهار در مورد مهارت پدر بر زبان پهلوی گفت: ملک الشعرا، آقای کسروی و مجتبی مینوی با هم شاگرد هردسفرت بودند و تلاش زیادی برای یادگیری زبان پهلوی کردند. هنوز هم سرمشقهای پدر باقی است.
بهار روزنامه نگار مطرحی هم بوده است دختر وی در این باره می گوید: بیشترین حجم آثار پدر را روزنامه ها دربر دارند. ملک الشعرا در روزنامه خراسان، طوس و نوبهار در مشهد و تازه بهار، نوبهار، زبان آزاد، ایران و مجله دانشکده در تهران می نوشته است. وی ابتدا نوشته ها و سروده هایش را در روزنامه ها و مجلات چاپ می کرده است و سپس گاهی با تغییر بعدها به صورت کتاب در می آمده است.
بهار در زمانی که به انتشار روزنامه می پرداخت شرط حیات روزنامه هایش را زادی مطلق می دانست و این امر چندین بار کناره گیری او از روزنامه نگاری حرفه ای و همچنین توقیف های مکرر روزنامه هایش را به دست آزادی ستیزان تو جیه می کند. خانم بهار در مورد فعالیت زیاد پدر در زمینه روزنامه نگاری می گوید: پدر گاهی شبها 7-8 مقاله در زمینه های متفاوت  برای روزنامه های مختلف می نوشت. شبها تا دیر وقت مشغول بررسی و نوشتن مقالات بود.
 دختر بهار از آشنایی پدر با موسیقی می گوید. وی معتقد است که ملک الشعرای بهار گوش موسیقایی داشته است. وی از خاطرات حضور موزییسین ها و خوانندگان مطرح آن دوره مثلا نی داوود، درویش خان، صبا، موسی خان معروفی و زرین پنجه در تالار خانه یاد می کند. بهار می گوید بیشتر خوانندگان آن دوره و دوره های بعد تصنیفهای پدر را اجرا کرده اند و بهار از تعدادی از آنها تقدیر کرده است.
وی در مورد سریال شهریار هم گفت: منزل ما درخیابان ملک الشعرای بهار باغ بزرگی بود در خارج شهر آن زمان پدر زمین آن را به قیمت نازلی خریده بود. ما همیشه مشکل مالی داشتیم. پدر من هیچ وقت ماشین نداشت که بخواهد مرحوم شهریار را سوار کند. اصلا من رابطه ای به این گونه که در سریال بین ملک الشعرا و شهریار باشد را به یاد نمی آورم و از مادر و خواهران و برادرانم هم نشنیده ام.  شهریار در محافل بهار حاضر می شده  و ملک الشعرا مقدمه دیوانش را هم نوشته، ولی از او مهم تر و شاخص تر در این مجالس حضور داشته اند اشخاصی چون ایرج میرزا و عارف قزوینی. همسر من بعد از این سریال می گفت باید بروی و ادعای این اموال که از پدرت نشان داده اند را از دست اندکاران سریال بکنی چراکه خانه ما  کاملا سنتی و ساده و خالی از تشریفات بود. مهمتر از این پدر من در آن دوره روحانی بود و هنوز کت و شلوار نپوشیده بود.
فرزند کوچک ملک الشعرای بهار دوران وزارت پدر را دوران بسیار سخت و جبران ناپذیر می داند. ملک الشعرا در زمان قوام السلطنه مدتی وزیر فرهنگ می شود که البته این دوران بیشتر از از شش ماه به طول نمی انجامد و او استعفا می دهد و پس از آن به بستر بیماری می افتد. و پس از مدتها که پزشکان بیماری او را تشخیص نمی دهند مشخص می شود که مبتلا به سل است و پس از عزیمت به سوئیس به توصیه پزشکان در خارج تهران ادامه حیات می دهد.چهرزاد بهار آرزو می کند که ای کاش پدر وزیر نمی شد چرا که 2سال پس از وزارت بعد از دوران سخت بیماری در اول اردیبهشت 1330 ملک الشعرای بهار چشم از جهان می بندد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12:54  توسط زهرا مرعشی  |