به امید راههای رسیدنی تر!
نمی دانم کسانی که قهرمان جهان (در هر رشته ای و به هر شکلی) می شوند، چه احساسی دارند. احساس رسیدن به همه هدفها؟ یا احساس پوچی؟ شاید اگر جای آنها بودم، نخست خوشحال می شدم، بعد دچار پوچی می شدم. این البته از دیوانگی من نیست، بلکه به خاطر آرمانگرایی بیش از اندازه من است.
تصورش را بکنید که همه چیز را در یک زمینه خاص به دست آورده اید. اگر بخواهید، می توانید باز تلاش کنید و چهار سال، یک سال یا هر چند وقت دیگر، آن را تکرار کنید. روشن بگویم: دیگر پله ای برای بالاتر رفتن وجود ندارد. برای همین احساس می کنم که آنها باید دچار افسردگی یا پوچی شوند.
در زندگی معمولی خودمان نیز این گونه است. تلاش می کنیم و به چیزهایی می رسیم. سپس می گوییم: «خب، بعدش؟»
فکر می کنم آرمانی ترین نوع رسیدن این باشد که با رسیدن، هدف دیگری برایتان به وجود بیاید: رسیدن های پی در پی، همیشگی؛ راههایی که همیشه برای رفتن وجود دارند؛ گامهایی که بیکار نمی مانند.
شاید برای همین است که مارگوت بیگل، شاعره آلمانی، حتی درباره مرگ این چنین می گوید: «هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر.» در برابر این جمله می توان گفت: «هر تولد اشارتی است به درگذشتی دیگر.» و این را گرفت و تا ابدالدهر ادامه داد.
آرزو می کنم - برای همه - هر رسیدنی، آغازی باشد بر راهی دیگر، والاتر، رسیدنی تر.
