یک پایاننامه، و اسبی که خر شد
هر کسی را که بخت برگردد
اسبش اندر طویله خر گردد
قضیه من است و پایاننامهای که میخواستم راحت تمامش کنم تا به کارهای دیگری برسم. نسخهای خطی را انتخاب کرده بودم تا برای پایاننامه تصحیح کنم. فکر میکردم که از این اثر فقط سه نسخه موجود است، اما پس از کمی جستجو و با همکاری یکی از دوستان و یکی از اقوام، به جز آن سه نسخه، چهار نسخه در قم، و سه نسخه دیگر در تهران یافته شد، البته فعلاً! اینگونه بود که آن شعر اول به یادم آمد. تصور میکردم کار راحتی است، اما حالا مطمئنم که دخلم آمده است.
اما نکتهای که در این قضیه فهمیدم و برایم جالب است، ناقص بودن همه فهرستهای نسخههای خطی است. از «فهرست نسخههای خطی فارسی» و فهرستوارههای احمد منزوی گرفته تا حتی فهرستهای منتشرشده کتابخانههای مختلف، همه و همه، نقص دارند. جالب است که اطلاعات فهرست یک کتابخانه با اطلاعات سایت آن یکی نیست. مشکل دیگر، که فعلاً با آن روبرو نشدهام و دوستان برایم تعریف کردهاند، این است که ظاهراً همه کتابخانهها برای ارائه تصویر نسخه همکاری نمیکنند.
اما وضعیت کتابخانههای غربی چطور است؟ من تا حالا سایت چند کتابخانه و دانشگاه امریکایی را دیدهام که عکس بعضی نسخههای خطی فارسی و عربی را به صورت آنلاین و رایگان به نمایش گذاشتهاند. مشابه این کار را جدیداً کتابخانه مجلس با بعضی کتابهای چاپ سنگی انجام داده است. حال، مشکل دیگری سر راه است: سرعت پایین اینترنت، و بالا بودن کیفیت عکسها.
فکر میکنم ناصرالدین شاه (یا شاید هم مظفرالدین شاه) را صرفاً به دلیل گفتن همان جمله معروف باید عاقبت بهخیر بدانیم و فاتحهای نثارش کنیم. او اگر همان یک جمله را هم در تمام زندگیاش گفته باشد و هیچ کار دیگری نکرده باشد، به نظرم، برای اثبات حکیمبودنش کافی است. جمله را به یاد دارید؟ «در این مملکت همه چیزمان به همه چیزمان میآید.»! فاتحة مع الصلواة!
