یکی دوماه پیش با کمک و پیشنهاد آقای علی اکبر عبدالرشیدی، امکان مصاحبه با یک ایرانشناس جوان یونانی پیش آمد. این گفتگو را همراه با آقای حمید یزدانپرست که دبیرسرویس ما هم هستند، انجام دادیم. به نظرم این جماعت فقط نیاز به حمایت دارد تا مبلغان خوبی برای فرهنگ و تاریخ و تمدن یک کشور باشند. همین که در ایران اینان را جاسوس ندانند، خود برای آنها جای بسی خرسندی است! اما مسلماً ما از پشتیبانی از آنها، سود بیشتری می بریم. متن این گفتگو در پی می آید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 12:26  توسط حامد نیری عدل
|
کتابی که به تازگی ویرایش کرده ام، برای دریافت مجوز نشر، به ارشاد فرستاده شد. در تمام این کتاب هشتصد صفحه ای، فقط یک جمله را یافتند که مشکل داشت. جایی که نویسنده درباره اوج گیری جریان انقلاب در سال ۵۷ سخن می گوید، نوشته است که در این سال «بسیاری از مردم که بلافاصله پس از انقلاب به صف مخالفان پیوستند» از لزوم سرنگونی رژیم شاه سخن می گفتند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 12:0  توسط حامد نیری عدل
|
لاابالی است حقیقت، همه جا می باشد به خرابات مغان هم گذری باید کرد
این بیت زیبا و البته بامزه را دیشب دیدم. کسی می داند از کیست؟
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 9:2  توسط حامد نیری عدل
|
در فیلم «دو زن» نقش اول زن (نیکی
کریمی) پس از مرگ شوهرش جمله ای را می گوید که تا مدتها سوژه شوخی من و خواهرم بود.
خیلی آشفته و در حالی که نگاهش روی در و دیوار می چرخد، می گوید:
«من خیلی کار دارم.» همین.
حالا هرچه بیشتر می گذرد، می بینم که انگار این جمله
خیلی هم شوخی بردار نیست. قضیه خیلی هم جدی است و هر روز جدی تر هم می شود. هر کاری
که تمام می شود، یکی دیگر آغاز می شود که معمولاً دشوارتر، وقت گیرتر و خسته کننده
تر است. تنها خوبیش هم این است که می فهمی که توان زنده بودن را داری هنوز، چون
هنوز می توانی یک کار دیگر را بکنی؛ چون می کنی، چون مجبوری.
امروز امتحانها
تمام شد. حالا من مانده ام و کلی طرح و کار و برنامه و وعده و وعید نیمه
کاره. «من خیلی کار دارم.»!
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 15:10  توسط حامد نیری عدل
|