چند روز پیش با عماد افروغ، رییس کمیسیون فرهنگی مجلس، مصاحبه ای کردم. آدم جالبی است و البته با مطالعه، روشن و فهمیده. فکر می کنم مصاحبه خوبی است. البته محدودیتهایی هم داشتم، نه به خاطر افروغ، بلکه به خاطر روزنامه!
متن گفتگو را می توانید در ادامه بخوانید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 10:31  توسط حامد نیری عدل
|
صفحه جديدي در روزنامه اطلاعات از اين هفته شروع به كار كرد به نام «صفحه کتاب». این صفحه دو هفته یک بار! روزهای دوشنبه کار می شود. مسئولیت این صفحه را به بنده داده اند. اولین صفحه را این هفته بستم. خیلی بد نشد. مطالب کامل آن را می توانید اینجا بخوانید - گرچه واقعاْ به جز نوشته ای که در زیر می آورم، مطلب خاص ديگري نداشت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 8:50  توسط حامد نیری عدل
|
حسابي كلافه ام. ذهنم به هم ريخته است. حالم از نوشتن هاي بي خاصيت و بدون خواننده به هم مي خورد. جالب است كه حتي دبير سرويس خودمان هم نمي داند و نمي خواند كه چه مي نويسم. حسرت يك تمسخر را هم به دل آدم مي گذارند. دست كم مي توانند بگويند كه: «خواندم، مزخرف بود!» اين طوري دستِ كم مي دانم كه خوانده اند.
از طرف ديگر، تحمل سوءاستفاده آدمها از موقعيت و فضاي ساده شان را هم ندارم. وقتي يك روزنامه نگار تمام وقت خود را براي مطالعات شخصي مي گذارد يا زبان مي خواند يا فقط قدم مي زند، بي آنكه حتي خطي بنويسد، دلم براي خودم مي سوزد. دلم مي سوزد كه چرا نمي توانم اين كارها را بكنم. دلم مي سوزد كه چرا اينقدر خرم كه مي خواهم بنويسم، مي خواهم ويژه نامه دربياورم، كه مي خواهم صفحه اي جديد راه بيندازم، كه مي خواهم اين روزنامه رشد كند. چرا اينقدر خرم؟!
از طرفي از اين احساسهاي مزخرف مذهبي هم ندارم كه بگويم: «در عوض نان حلال درمي آورم»؛ چون نمي توانم بگويم كه ديگران نان حرام مي خورند.
دلم مي سوزد كه به عنوان روزنامه نگار كار نمي كنم، بلكه كارمندم. بايد عين ماشين كوكي، از مسيري به مسير ديگر بروم و برگردم. اما خوابيدن و كتاب خواندن در خانه را ترجيح مي دهم به تمام اين بازيهاي احمقانه اي كه اسمش را گذاشته ايم روزنامه نگاري. نه فقط در روزنامه ما، كه در همه روزنامه ها همين گونه است. شما اگر يك روزنامه ايران را بخوانيد ديگر لزومي ندارد بقيه را بخوانيد. كپي برابر اصل به اين مي گويند.
اصلاً همه تفكراتمان را انگار از توي كارتن آورده ايم. همه سري دوزي شده، همه يك شكل، همه تكراري. دلمان خوش است به اراجيفي چون پيشرفت، تمدن، فرهنگ... كدام پيشرفت؟ كدام فرهنگ؟ كدام تمدن؟
روزنامه نگاراني كه در عرض چند ساعت، براي گرفتن يك آگهي، چند ميليون كاسبي مي كنند، و با اين حال دبير سرويس و سردبير مي شوند، به اين نتيجه مي رسند كه كاسبي بهتر است؛ و شايد راست مي گويند. در اين فضا، شما مي خواهيد بنويسيد؟ كه چه شود؟ اراجيف من به چه درد اين مملكت مي خورد؟
مي دانم اينها خيلي شخصي بود و نبايد اينجا نوشته مي شد، اما شد ديگر!
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 12:1  توسط حامد نیری عدل
|
عماد افروغ را نمي شناختم، با اين حال به نظرم آدم بي سواد و دگمي مي آمد؛ مشت نشانه خروار است! اما وقتي چند واكنش او را در مجلس شوراي اسلامي و روزنامه ها ديدم، نظرم عوض شد. البته ابتدا فكر مي كردم كه اين هم تنها واكنش و بازي است، اما كم كم ديدم كه نه، انگار او فرق دارد. البته بسياري از تفكراتش را نمي پسندم، مثلاً به عنوان يك روشنفكر، تنگناهاي بسياري را براي خودش ساخته است. آيا لزومي دارد؟ نمي دانم. او كه فكر مي كند لازم است؛ بنابراين دست كم براي او لازم است.
در روزنامه اطلاعات ستوني به من داده اند به نام «کتابنامه». اين ستون يكشنبه ها در صفحه شش كار مي شود و در آن نقد كتاب كار مي كنيم. هفته پيش معرفي «اللمع فی التصوف» را زدم كه روي بلاگ هم گذاشتم. اين يكشنبه، با پررويي به سراغ كتابي از عماد افروغ رفتم، اما متأسفانه خيلي توي ذوقم خورد. فكر مي كنم كه اين كتاب را همين جوري! نوشته است يا به او سفارش شده يا... به هر حال، قضاوتم درباره عدالتخواهي او، هيچ ربطي به كتابش ندارد. نقد اين كتاب را مي توانيد همين جا بخوانيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 9:21  توسط حامد نیری عدل
|
مطلبي نوشته بودم در روزنامه اطلاعات كه روز يكشنبه همين هفته چاپ شد. متن آن را اينجا مي گذارم:
كتاب "اللمع في التصوف" از نخستين كتابها و شايد نخستين كتاب درباره سير و سلوك صوفيانه در ايران است. با اين حال، اين كتاب، آنچنان كه شايسته است، شناخته نشده است. از دلايل اين ناشناخته ماندن، شايد يكي اين باشد كه اين كتاب به زبان عربي است و چون متعلق به قرن چهارم هجري، يعني دوران سادگي نثر، است، مترجمان براي ترجمه آن ترغيب نشده اند. دليل ديگر شايد ناشناخته بودن صاحب اثر باشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 8:25  توسط حامد نیری عدل
|