تبليغاتX
قطره محال انديش

قطره محال انديش

يك بيت حافظ

خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات                                چه‌هاست در سر این قطره محال اندیش!
این بیت را برخی به این صورت می‌خوانند: خیال، حوصله بحر می‌پزد؛ یعنی خیال را فاعل می‌دانند و فعل را حوصله پختن. اما ظاهراً «حوصله پختن» در فارسی به كار نرفته است. آنچه درست‌تر به نظر می‌رسد، قرائتی است كه بیشتر به آن قائلند: خیال ِ حوصله بحر می‌پزد... در این نوع خواندن، فاعل «قطره محال‌اندیش» است كه در مصراع اول و در واقع در جمله اول این بیت حذف شده است.
خیال پختن، به معنی خیال پردازی است. بنابراین، معنی بیت چنین است كه: من (كه قطره‌ای محال‌اندیشم) خیال حوصله بحر را در سر می‌پروانم؛ اما زهی خیال باطل كه چنین نخواهد شد.
اما حوصله، به معنی چینه‌دان مرغ می‌تواند باشد؛ و اینجا گستردگی یا عمق دریا است. یعنی این قطره محال‌اندیش چنین آرزویی دارد كه مانند دریا، گسترده باشد یا عمیق. همچنین به معنی خود حوصله نیز می‌تواند باشد؛ یعنی این قطره آرزو دارد كه چون دریا حوصله داشته باشد (همچون خودش تنگ حوصله نباشد).
نكته‌ای كه در این بیت باید به آن توجه كرد این است كه قطره از دریاست، اما اینجا از او دور است؛ بنابراین، چون او نخواهد بود. اگر قطره با دریا باشد، آن وقت او نیز حوصله فراخی خواهد داشت. اما حالا كه از او جداست، گستردگی دریا یا عمق دریا برای او محال است.
این بیت، می‌تواند این دید عرفانی را نشان دهد كه فقط پس از وصال (و البته فنا در ذات احدیت)، می‌توان چون او بود و نه پیش از آن. در واقع پس از گریختن از قید كثرت، و دستیابی به وحدت و فنا (بگذریم از ذاتی یا صفاتی بودن آن) می‌توان چون او فراخ حوصله و وسیع بود.
نكته دیگر اینكه، می‌توان با این بیت این‌گونه روبرو شد كه گوینده (قطره) خود نیز می‌داند كه می‌تواند به دریا برسد؛ و این اصلاً برای قطره آب– كه در جریان مداوم میان آسمان و زمین و دریا است– محال نیست. بنابراین، او خود می‌داند كه حتی با وارد شدن به دریا، باز هم به خیال خام خود نخواهد رسید. پس تفسیر آن، این بار چنین می‌شود كه: با وجود رسیدن به دریا، باز هم، تنگ‌حوصله خواهم ماند.
در این برداشت، وصال و نیز فنا، غیر ممكن است. این دید را برخی از عرفا می‌پذیرند؛ یعنی وصال ممكن نیست. عده‌ای نیز فنا را– كه با وصال گاه یكی است و گاه با آن بسیار نزدیك– تنها صفاتی می‌دانند و نه ذاتی؛ یعنی معتقدند كه می‌توان از صفات قالب و صفات مادی، خالی شد، اما نمی‌توان ذات خود را از دست داد و به او پیوست.
بار دیگر:
خیال ِ حوصله‌ی بحر می‌پزد هیهات                      چه‌هاست در سر این قطره محال‌اندیش!
التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 5:28  توسط حامد نیری عدل  | 

تلاش

همه موجودات در زندگی خود تلاش می كنند، گاهی بی هیچ دلیل؛ مثل حیوانات. انسانها نیز در زندگی خود، حتی در زندگی روزمره، برای رسیدن به هدفها یا برای نرسیدن به آنچه ضد هدف مناسب آن است، تلاش می كنند، كم یا زیاد.
این چند روز را باید بیش از گذشته تلاش كنم؛ و البته باید ادامه دهم. نمی دانم نتیجه چه می شود، اما برای رضایت «خدا»ی خود باید این كار را بكنم.
فكر می كنم نوشتن در اینجا به این درد من می خورد كه می توانم هر شب نگاه كنم كه چه كرده ام و چه نكرده ام. ببینم واقعاً چقدر تلاش كرده ام. شاید «خدا»یم نیز بخواند و بداند. خسته ام، اما می خواهم تا آخرش بروم. می دانم كه می توانم. اما متأسفانه فقط خودم می دانم.
راستی پارسی را دوباره به روز می كنیم- یا می كنم. نمی دانم كسی كمك می كند یا نه، اما خب پارسی باز است به روی شما. لطفاً این كمك را از من دریغ نكنید كه برایم مرتب شعر و داستان بفرستید.
این هم یك جور تلاش است برای بودن، ماندن، عشق، او، «خدا». به هر روی، راهی است كه برای زندگی ام برگزیده ام، تا آخر زندگی ام.
یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 10:49  توسط حامد نیری عدل  | 

بازآمدم

 

بازآمدم چون عيد نو تا قفل زندان بشكنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 10:13  توسط حامد نیری عدل  |