حسین فراستخواه یک لینک وحشتناک برایم فرستاده است، البته از نوع وحشت هایی که گاهی انسان دچار آن می شود و بعد از چند دقیقه- متأسفانه و شاید خوشبختانه- مجبور است آن را فراموش کند تا به زندگی عادی برگردد. ولی این زندگی همان است که از آن وحشت کرده بود. اگر این اعداد و ارقام و چیزهای وحشتناک را فراموش نکنیم، یا باید آن قدر مرد باشیم که با آن کنار بیاییم یا اینکه احتمالاً زندگی را تعطیل کنیم.
لینک را ببینید و بترسید!: http://www.shambles.net/worldclock/worldclock.swf
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 21:22  توسط حامد نیری عدل
|
گفتگو با دوریس لسینگ
ترجمه زهرا مرعشی، حامد نیری عدل
دوریس لسینگ، برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 2007، در آخرین کتابش با نام «آلفرد و امیلی»، زندگی والدینش و تأثیر وحشتناکی که جنگ جهانی اول بر آن نهاد، بازنویسی کرده است. لسینگ، به عنوان نویسندهای پرکار، در سرتاسر زندگی حرفهایش- که بیش از پنجاه سال به درزا کشیده است- هرگز در بیان عقایدش تردید نکرده است. مبارزه با سلاحهای اتمی و آپارتاید باعث شد که او برای سالها از افریقای جنوبی و سرزمینمادریاش، رودزیا (زیمبابوه کنونی)، ممنوعالخروج باشد.
اثر او به افول ذهنی و اجتماعی زمان ما، وضعیت زنان، تبعیض نژادی، و برخورد تمدنها میپردازد. کتاب تازه لسینگ- که او آن را آخرین اثرش معرفی میکند- کتابی بر ضد جنگ است.
لسینگ که اکنون 88 ساله است، پیرترین برنده جایزه نوبل ادبیات است. آنچه میخوانید گفتگوی وی با نشریه معتبر «نیوزویک» درباره عملکرد، و عشق او به ادبیات است.
این متن در شماره ۲۴ فصلنامه نقد و بررسی کتاب تهران، در ضمیمه «افق دیگر»، چاپ شده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 0:27  توسط حامد نیری عدل
|
نه اینسان زندگی را دوست دارم، نه اینسان مردم را تاب میآورم. دیگر به خودم هم شک دارم. نه اینکه چون به عصمتم ایمان داشتهام، پس شک کردنم به خودم نشانه بحران در نظام جهان است، نه! بلکه از آنجا که بدیهیترین چیز انسان خودش است، شک من به خودم، به خلق و خوی و رفتارم، به کرده و ناکردهام، به همه چیزم، مرا آزار میدهد.
این تردید، این فکر مزاحم، این مگسِ خمارِ اعصاب خرد کن، این کثافتی که اسمش را گذاشتهایم «زندگی» یا «جامعه»، این جمله احمقانه و در عین حال درستِ «همین است که هست»، اینکه «باید باهاش کنار بیاییم»، اینهمه ایده برای راحت زندگی کردن و اصلاً زندگی کردن، همه و همه، ثابت میکند که فقط سادهلوحانه میتوان راحت زیست- و زهی سعادت که بتوان با درایت، سادهلوح بود و سادهلوح زیست.
اخلاق در محاق است، در مغاک است؛ در آنجاست که آدمها همدیگر را به خیانت در امانت محکوم می کنند، در همان حالی که ناامنتریناند، خائنترین، و نادوستترین.
من خستهام، بسیار خستهام. از اینکه، به قول پدرم، «ایده آلیست» هستم خستهام. از اینکه، به گفته یک دزد، دزدم خستهام. از اینکه به فرموده یک خائن، خائنم خستهام.
میخواهم همه برای چند دقیقه، محض رضای خدا، ساکت شوند تا من بتوانم به همه بگویم: «من خستهام».
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 1:15  توسط حامد نیری عدل
|
هر کسی را که بخت برگردد
اسبش اندر طویله خر گردد
قضیه من است و پایاننامهای که میخواستم راحت تمامش کنم تا به کارهای دیگری برسم. نسخهای خطی را انتخاب کرده بودم تا برای پایاننامه تصحیح کنم. فکر میکردم که از این اثر فقط سه نسخه موجود است، اما پس از کمی جستجو و با همکاری یکی از دوستان و یکی از اقوام، به جز آن سه نسخه، چهار نسخه در قم، و سه نسخه دیگر در تهران یافته شد، البته فعلاً! اینگونه بود که آن شعر اول به یادم آمد. تصور میکردم کار راحتی است، اما حالا مطمئنم که دخلم آمده است.
اما نکتهای که در این قضیه فهمیدم و برایم جالب است، ناقص بودن همه فهرستهای نسخههای خطی است. از «فهرست نسخههای خطی فارسی» و فهرستوارههای احمد منزوی گرفته تا حتی فهرستهای منتشرشده کتابخانههای مختلف، همه و همه، نقص دارند. جالب است که اطلاعات فهرست یک کتابخانه با اطلاعات سایت آن یکی نیست. مشکل دیگر، که فعلاً با آن روبرو نشدهام و دوستان برایم تعریف کردهاند، این است که ظاهراً همه کتابخانهها برای ارائه تصویر نسخه همکاری نمیکنند.
اما وضعیت کتابخانههای غربی چطور است؟ من تا حالا سایت چند کتابخانه و دانشگاه امریکایی را دیدهام که عکس بعضی نسخههای خطی فارسی و عربی را به صورت آنلاین و رایگان به نمایش گذاشتهاند. مشابه این کار را جدیداً کتابخانه مجلس با بعضی کتابهای چاپ سنگی انجام داده است. حال، مشکل دیگری سر راه است: سرعت پایین اینترنت، و بالا بودن کیفیت عکسها.
فکر میکنم ناصرالدین شاه (یا شاید هم مظفرالدین شاه) را صرفاً به دلیل گفتن همان جمله معروف باید عاقبت بهخیر بدانیم و فاتحهای نثارش کنیم. او اگر همان یک جمله را هم در تمام زندگیاش گفته باشد و هیچ کار دیگری نکرده باشد، به نظرم، برای اثبات حکیمبودنش کافی است. جمله را به یاد دارید؟ «در این مملکت همه چیزمان به همه چیزمان میآید.»! فاتحة مع الصلواة!
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 12:39  توسط حامد نیری عدل
|
حامد نیری عدل: این مطلب را سال گذشته، چند روزی پس از درگذشت قیصر امین پور، نوشتم. آن زمان که مشغول جمع آوری مطالبی درباره کتاب آخر او بودیم، او هنوز زنده بود، اما در میان کار، خبر درگذشت او را شنیدیم. بی تردید، برای بسیاری، وحشتناک بود. ادامه مطلب را بخوانید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 11:37  توسط حامد نیری عدل
|
زهرا مرعشی، حامد نیری عدل: گفتگو با چهرزاد بهار، آخرین فرزند ملک الشعرای بهار، در منزل او انجام شد. او همسر دکتر یحیی معاصر است که کتابی با موضوع ترانه های بهار نوشته است. افشین معاصر که ترجمه هایی از او در چند جا از جمله بخارا چاپ شده نیز فرزند اوست. خانم بهار سخن که می گوید، تردید نمی کنی که از خانواده ای بزرگ است.
این گفتگو در شماره ۲۳ فصلنامه نقد و بررسی کتاب تهران، در ضمیمه افق دیگر، چاپ شده است. ادامه مطلب را بخوانید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12:54  توسط زهرا مرعشی
|
اینكه یكی از شناخته شدهترین گیتاریستهای زن جهان و تنها زنی كه مدرك دكتری نوازندگی گیتار را دریافت كرده، در ایران كنسرت دارد، هر شنونده موسیقی را وسوسه میكند كه اجرای او را حتماً ببیند، حتی اگر كارهای پیشین او قبلاً منتشر شده باشد. حال اگر این نوازنده جهانی، ایرانی هم باشد، دیگر جایی برای تردید نمیماند كه در كارهای او باید دقت بیشتری كرد.
لیلی (لیلی) افشار دارای درجه پروفسوری در دانشگاه ممفیس آمریكاست. او سالهای ســال در خارج از ایران زندگی و تحصیل كرده است . كنسرتهای بسیاری را نیز در سراسر جهان برگزار كرده تا اینكه هفت هشت سال پیش، پس از حدود سی سال، دوباره به ایران بازگشت و از آن پس، هر سال به ایران میآید، كنسرت میگذارد و شاگردانش را در مستر كلاسها آموزش میدهد.
افشار برنده جوایز ممفیس چاپتر از طرف آكادمی ملی هنر و دانش آمریكا، جشنواره موسیقی آپسن، انجمن ملی مدرسین موسیقی، انجمن ملی مدرسین سازهای زهی، انجمن گیتار آمریكا و انجمنها و جشنوارههای بسیار دیگر شده است.
در سال 2000 نیز جایزه الیوراچ گیبون برای بهترین نوازنده زن گیتار كلاسیك را از آن خود كرد. نام افشار همچنین در میان 12 گیتاریست برجسته جهان برای نوازندگی در گروه آندرس سگوویا دیده میشود.
او دو هفته پیش در فرهنگسرای نیاوران به مدت دو شب به اجرای برنامه پرداخت و در تاریخ 30 و 31 تیرماه در تالار وحدت و در روزهای 16 و 17 مرداد در خانه هنرمندان نیز كنسرتهایی را برگزار میكند. افشار در زمان اقامت در ایران مستر كلاسهایی نیز برای شاگردان ایرانیاش دارد.
به این بهانه گفتگویی با وی كرده ايم كه در روزنامه اطلاعات امروز نيز چاپ شده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 15:4  توسط حامد نیری عدل
|
زهرا مرعشي: چهارمين نشست «نقد و بررسي کتاب روشن» با نقد کتاب «روانشناسي دين» نوشته ديويد ام. وولف و ترجمه دکترمحمد دهقاني در روز پنجشنبه دوم خرداد برگزار شد. در اين نشست، دکتر مصطفي ملکيان، حسن هاشمي مين آباد و دکتر محمد دهقاني درباره اين کتاب و مبحث روانشناسي دين سخناني ايراد کردند.
این گزارش را در روزنامه اعتماد یا در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:48  توسط حامد نیری عدل
|
زهرا مرعشی: آیا ما انسانهای شرمگینی هستیم؟ آیا خجالتی بودن از ویژگیهای ما شرقیهاست؟ «شرم» و «خجالت» از واژگانی هستند که در زندگی روزمره از آنها استفاده می کنیم. اما مفهوم آنها از دیدگاه جامعه شناختی چیست؟ شناخته نشدن این مفاهیم، باعث می شود که نتوانیم جامعه را نیز با توجه به داشتن یا نداشتن آنها بررسی کنیم. بنابراین، با تعریف این مفاهیم، می توانیم برخی از ویژگیهای جامعه را نیز بشناسیم.
از حسن قاضی مرادی، نویسنده و پژوهشگر مسائل اجتماعی ایران کتابهایی چون «در پیرامون خودمداری ایرانیان»، «استبداد در ایران»، «در ستایش شرم: جامعه شناسی حس شرم در ایران» و «تأملی بر عقب ماندگی» از سوی انتشارات اختران منتشر شده است. چندی پیش گفتگویی با او کردم که در آفتاب نیوز منتشر شد. متن کامل را بخوانید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:6  توسط زهرا مرعشی
|
مجید مجیدی اشتباه بزرگی کرد. فکر میکنم همه میدانند درباره چه حرف میزنم. او دو سه روز قبل، هرچه توانست، به عبدالکریم سروش تاخت. دلیلش را نمیدانم؛ عدهای میگویند به خاطر کمبود «جنبه» است، عدهای حکومتیبودنش را مطرح میکنند، برخی میگویند: «آدم را سگ بگیرد، اما جو نگیرد!»، و...
شک نکنید که این کار مجیدی باعث پرده دری های بیشتری هم خواهد شد. نخستین مورد، عکسی است که امروز کارگزاران از او انداخت است: او با چهره ای خندان ایستاده و یک نابینا در حال بوسیدن دست اوست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:34  توسط حامد نیری عدل
|
باران تر می شوم
اما...
کاش قطره ای
کاش اشکی
کاش نمی
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 12:22  توسط حامد نیری عدل
|
فردا پنجشنبه ۱۳ دی ماه ساعت ۱۷، دومین نشست نقد و بررسی کتاب روشن در کتابفروشی روشن برگزار می شود.
در این نشست، کتاب «نصیرالدین طوسی، فیلسوف گفتگو» از غلامحسین دینانی نقد و بررسی می شود.
نشانی: خ سمیه، بعد از برج سپهر، نرسیده به خ مفتح، فروشگاه کتاب روشن
از دوستان و علاقه مندان به این مباحث دعوت می شود در این نشست شرکت نمایند.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 16:40  توسط حامد نیری عدل
|
دیروز چهارشنبه ۲۸ آذرماه، نخستین نشست نقد و بررسی کتاب در کتابفروشی روشن برگزار شد. چون پیشنهاد این نشستها را من داده بودم، کمی می ترسیدم. اما خوشبختانه جلسه خوبی بود. امیدوارم که ادامه هم پیدا کند.
در این نشست، کتاب «حکمت و معنویت در ایران نخستین سده های اسلامی» از محمد کریمی زنجانی اصل نقد شد. منتقدان هم دکتر نجفقلی حبیبی، منوچهر صدوقی سها و دکتر محمد بقایی ماکان بودند. جلسه خوبی بود و خوشبختانه حاضران هم در بحث شرکت کردند.
نکته جالب توجه، بحث دکتر بقایی با دو استاد دیگر بود بر سر ناسیونالیسم افراطی یا عرب گرایی افراطی. دکتر بقایی معتقد بود که ایرانی بودن جوهر هویت ماست و مسلمان بودن، عرض. اما دکتر حبیبی این تعبیر را نمی پذیرفت. او و صدوقی سها اعتقاد داشتند که اسلام، ایران را حفظ کرد و باعث رشد آن شد و... همچنین بر سر روش برخورد با اعراب هم دو شیوه مختلف را پیشنهاد می کردند. البته می پذیرم که این بحث تا حدی تکراری است، اما شیوه شکل گیری بحث برایم جالب بود.
برای جلسات بعد، کتابهایی را در نظر داریم که حتماً دوستان را خبر خواهم کرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 14:41  توسط حامد نیری عدل
|
حضور رييس جمهور در دانشگاه كلمبيا مانند حضور حضرت موسي در كاخ فرعون بود
سردار داوود احمدي نژاد مسوول بازرسي ويژه نهاد رياست جمهوري با اشاره به سفر رييس جمهور روسيه به ايران، انجام اين سفر از سوي پوتين به ايران را براي كسب اعتبار در افكار عمومي جهان دانست و در مـورد حضور برادرش در دانشگاه كلمبيا او را مشابه حضور حضرت موسي در كاخ فرعون تشبيه كرد.
سـردار احـمـدي نـژاد در مراسم بزرگداشت هفته بسيج در دانشگاه تربيت معلم (واحد تهران) گفت: هم اكـنــون جـمـهــوري اسـلامـي در دنـيـا از بـالاتـريـن اعـتـبـار بـرخـوردار است و سفر پوتين به ايران بهرغم مخالفت قدرتهاي غربي براي كسب اعتبار نزد افكار عمومي جـهـان صـورت گـرفـت. بـرخـي از مـنـابـع خـبـري درباره حالات روحي رييس جمهور روسيه قبل از ملاقات با رهبر انقلاب اسلامي مطالب جالبي نقل ميكنند.وي در ادامه افزود: اگرچه پوتين ميگويد كه هيچ اعتقاد مذهبي نـدارد اما بعد از ملاقات با رهبر انقلاب ميگفت كه با عـنـايـت بـه مـطالعاتي كه درباره مسيح داشته است تمام ويـژگـيهـايـي را كـه دربـاره مـسـيـح گـفـتـه شده در ايشان متجلي ديدم. او اعتقاد دارد كه حكيمي بزرگ در ايران نـشـسـتـه اسـت كـه بـا وجـود درايـت و تيزهوشي او هيچ خـطـري ايـران را تـهديد نميكند.
مسؤول بازرسي دفتر رييس جمهوري با اشاره به سفر رييس جمهور به ايالات مـتـحـده و سـخـنراني در دانشگاه كلمبيا اين رويداد را با حـضـور حضرت موسي در كاخ فرعون مقايسه كرد و گفت: استكبار از قبل برنامهريزي كرده بود كه به ايشان ضربه بزنند و نتواند پيروز از جلسه دانشگاه كلمبيا بيرون بـيــايـد. آنهـا تـدارك ديـده بـودنـد كـه ريـيـس جـمـهـور را عصباني كنند اما با شرح صدري كه خداوند به ايشان داد او عصباني نشد و كلماتي بر زبانش جاري شد كه فضا را آرام كـرد و با نفوذ كلامي كه داشت برخي پيش ايشان آمدند و گفتند كه آنها در مورد شما به ما دروغ گفته بودند.
روزنامه همبستگی۷/۹/۸۶، ص ۲
http://www.hambastegidaily.com/default.asp?code=3661&subject=poletic&codepage=17
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:16  توسط حامد نیری عدل
|
صبح شنیدم که قیصر امین پور درگذشته است. بسیار ناراحت شدم و گریستم. هرگز عاشق او نبودم، اما به تازگی دیده بودمش. مهمتر از همه اینکه این چند روز درگیر جمع آوری چند نقد درباره کتاب آخر او برای چاپ در یک مجله هستم. خبر را برای چند دوست اس ام اس کردم و مرضیه بی درنگ جواب داد:
-حرف هاي ما هنوز ناتمام...
تا نگاه مي كني:
دوباره وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي!
پيش از آنكه با خبر شوي
لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود
آي...
اي دريغ و حسرت هميشگي!
ناگهان
چقدر زود
دير مي شود!
***
چند لحظه بعد هم دوست دیگری زنگ زد و گفت که قرار بوده امسال امین پور را به عنوان چهره ماندگار انتخاب کنند و من گفتم: ناگهان چقدر زود دیر می شود.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 8:0  توسط حامد نیری عدل
|
بعضی وقتها آدم چیزهایی می خواند که... هیچی. توضیح نمی خواهد. این خبر را بخوانید:
روزنامه اطلاعات، دوشنبه 7 آبان 1386، ص۱۴ (ورزشی)
فراخوان سازمان تربيت بدني براي طراحي لباس تيم هاي ملي
دفتر امور فرهنگي سازمان تربيت بدني جهت طرح لباس تيمهاي ملي كشورمان فراخوان داد.دفتر امور فرهنگي سازمان تربيت بدني در نظر دارد به منظور حفظ ارزشها و سنتهاي اصيل ايراني و اسلامي، طرح لباس تيمهاي ملي كشور جمهوري اسلامي ايران را جهت حضور در مسابقات بينالمللي از طريق فراخوان انتخاب نمايد.
اين دفتر از كليه متخصصان و طراحان لباس علاقمند به موضوع، تقاضا دارد طرح پيشنهادي خود را با در نظر داشتن موارد ذيل تا دهم بهمنماه 1386 به دفتر امور فرهنگي سازمان تربيت بدني ارسال نمايند.
1- تركيبي از رنگهاي شاد، سمبليك و هماهنگ با تاريخ كشورمان كه بيانگر نمادهاي ايراني و اسلامي است، باشد.
2- نشاندهنده مليت ورزشكاران به شكلي كاملاً ماهرانه و ظريف.
3- جديد و به روز باشد.
4- متناسب با شأن و جايگاه مليپوشان و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:17  توسط حامد نیری عدل
|
یک تروژان یا شاید ویروس، بیشتر عکسهایی که در کامپیوتر داشتم و اتفاقاً برایم مهم بود، پاک کرد. چند سال پیش، شنیده بودم که برنامه هایی وجود دارد که فایلهایی که از کامپیوتر پاک شده اند، پیدا می کند. به دنبال آن گشتم و سرانجام یافتم. واقعاً اعجاب آور و باارزش است. نام بیشتر این برنامه ها Discovery است؛ حالا یا Drive Discovery یا Disk Discovery یا چیزی شبیه اینها. البته معمولاً رایگان نیستند و نمی توان دانلود کرد. من یکی دارم که به صورت Boot و بدون نیاز به ویندوز فایلها را پیدا می کند. فراموش نکنید که اگر فایلهای گم شده تان در درایو ویندوز است، پیش از عوض کردن ویندوز باید آنها را پیدا کنید، وگرنه بعد از فرمت آن درایو، دیگر احتمال یافتن آنها بسیار کم می شود؛ البته یک نفر می گفت که این کار غیرممکن نیست، اما خرجش خیلی زیاد است.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 10:15  توسط حامد نیری عدل
|
دو روز اول هفته را در سمنان هستم. دانشجویان زیادی دارد. واقعاً جای تعجب است. هم دانشگاه آزاد و هم خود دانشگاه سمنان جمعیت بسیاری را تبدیل به آدمهای «تحصیل کرده» می کند. این اتفاق در خیلی جاهای دیگر هم می افتد: از پیشوای ورامین گرفته تا محمودآباد، از تاکستان تا فلان شهر کوچک در فلان استان کوچک. اما نکته عجیب و جالب اینجاست که این جمعیت درس خوانده چه می شود؟ اینها فردا چه کار خواهند کرد؟ اصلاً کاری به شغل آینده آنها ندارم و یا انتظارشان به عنوان کارشناس یا کارشناس ارشد یا دکتر؛ حرفم این است که تأثیر وجود این همه تحصیل کرده در کشور را چرا نمی بینیم؟ کشوری با این همه تحصیل کرده و دانشجو، چه جایگاهی در تولید علم دارد؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 8:20  توسط حامد نیری عدل
|
دکتر محمود سريعالقلم را فقط به اسم می شناختم. دوست و همکار بسیار عزیزم مهدی احمدی، مرا با کتابها و افکار او کمی آشنا کرد. از این بابت از او سپاسگزارم (البته از بابتهای دیگر هم). از آنجا که نه جامعه شناسی خوانده ام و نه علوم سیاسی و نه هر چیز دیگری که به این مباحث مربوط باشد، نمی دانم چقدر حق دارم درباره این موضوع حرف بزنم؛ اما به نظرم حرفهایی برای گفتن دارد، حرفهایی که به شنیدنش می ارزد، و البته به تفکر درباره اش.
مهدی ظاهراً مدتها به دنبال فرصتی برای مصاحبه با او بود. خیلی اتفاقی این فرصت فراهم شد و او هم اصلاً کم نگذاشت. گفتگو انجام شد و در دومین شماره ویژه نامه کتاب روزنامه اطلاعات به نام «اطلاعات کتاب» چاپ شد. البته به این راحتی هم نبود، به قیمت کار نشدن عکس او به دلیل حساسیتهایی که بر روی او ایجاد شده، و نیز به قیمت شنیدن توهین و داد و بیداد توانستیم آن را چاپ کنیم. فکر می کنم به خواندنش می ارزد.
نکته دیگری که باید بگویم، این است که چند روز پیش از ما، محمد قوچانی و چند نفر دیگر از بچه های «هم میهن» (ظاهراً رضا خجسته رحیمی و مجید یوسفی و...) مصاحبه ای با او گرفته بودند و ما استرس زیادی داشتیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 8:20  توسط حامد نیری عدل
|
گفتگو بهاءالدين خرمشاهي دیگر مطلبی بود که در نخستین شماره «اطلاعات کتاب» چاپ شد. البته موضوع جدید نبود. شاید جدیدترین جای این گفتگو چاپ عکس به صورت نیم رخ بود! می دانم مضحک است، اما خب در روزنامه اطلاعات، این موارد نوآوری و خلاقیت گرافیکی به حساب می آید. نوآوری دیگر این بود که به جز شخصیت های رسمی، بالاخره در این روزنامه با یک نویسنده هم گفتگو شد، آن هم گفتگوی اختصاصی!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 8:32  توسط حامد نیری عدل
|